ثروت
|
ای ثروت! در کودکی تو را نشناخته بودم و تو را در مقایسه با علم کوبیدم گفتند: «علم بهتر است یا ثروت؟» بدون علم و تجربه گفتم:علم. امروز قدری تورا شناخته ام امروز دانستم، باتو می شود خیلی ها را خرید. می شود بر خیلی ها سوار شد می شود خیلی جاها رفت و سربازی نرفت. ای ثروت! تو چیستی که با تو، از نان تا جان می شود خرید؟ زندان می شود خرید. با تو سربازی را حتی، می شود خرید! با تو می توان خیلی ها را خر کرد و خرید از گاری تا اتوبوس از قاتل تا قاضی. ای ثروت! چه دل ها را که کباب کردی و چه کباب ها که برای صاحبانت پختی! نمی دانم چرا؟ وقتی بعضی ها تو را پیدا می کنند، خودشان را گم می کنند. پدر و مادرشان را می فروشند و برایشان خانه ی سالمندان اجاره می کنند. خیلی ها باتو پز می دهند و بعضی ها باتو چی توز تبلیغ می کنند. آری ای ثروت ! تو را نشناخته بودم . نمی دانستم با تو می شود مدرک خرید. نمی دانستم با تو پروفسور می شوند حتی کسانی که هرّ را از بر تشخیص نمی دهند. نمی دانستم بی تو حتی اگر حسابی باشی آدم حسابی نیستی. ای ثروت ! ای خوب ای بد نام! با تو بعضی ها طرح «تجری من تحتها الانهار» را در حیاطشان اجرا می کنند و خیلی ها یک عمر طرح رهایی از کلبه های اجاره ای را غربال می کنند. با تو می شود گور را آیینه کاری کرد. با تو می شود « قارون شد یا حاتم» «ابلیس شد یا آدم». با تو می شود بهشتی شد یا قارونی. باتو می شود از شر شرمندگی ها رها شد و می شود «شرمنده ام » را از واژه نامه برداشت. بی تو به هر مناسبتی شرمنده ام را پیشکش می کنیم ...انگار شرمنده فروشی باز کرده ایم. باتو می شود کشاورزان را با خاک یکسان کرد. با تو می شود سیب زمینی را در فریزر زیر زمینی انبار کرد و به نرخ هوایی فروخت. با تو می شود با سرنوشت خیلی ها بازی کرد. با تو پیر مرد پنجاه ساله شایسته ی ازدواج با دختر شانزده ساله می شود و بی تو پسر تا سی سالگی باید در خانه بماند و دعای فرج بخواند. ای ثروت! ای به پا کننده ی جنگ ها! ای پاک کننده ی ننگ ها! ای بی چاره ی بدنام ! ای توانای ناتوان! اگر می توانی نگذار از تو بد استفاده شود. نگذار باتو سربازی خریده شود. نگذار با تو مدرک داده شود. مگذار با تو تو را بدنام کنند نگذار با تو پز بدهند. نگذار با تو ننگ بی رنگ شود. ای ثروت! ای خوب من! بیا و مگذار زندگی برما تنگ شود. یعقوب علی کرامتی 10/5/1379
|